اسكندر بيگ تركمان

883

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

محل اعتماد شده بود قرار يافت و او حسب الفرمان ايل مذكور را از سرحد قراباغ كوچانيده بجانب دارابجرد فارس كه باقطاع و تيول او مرحمت شده بود برد . آمدن مير محمد امين از هند بايران و رفتن او ثانيا از ايران بهند فرارا ديگرى از سوانح آنكه در حين معاودت سفر گرجستان در كنار رود ارس مير محمد امين مشهور بمير جمله كه از هند دكن آمده بود بشرف ركاب بوسى اشرف سرافراز گرديده اعزاز و احترام يافت وى از سادات عظام شهرستان اصفاهان و عم ميرزا رضى صدراست چند سال قبل از اين بجانب دكن رفته بر حسب تقدير ملازمت قطب شاه والى كلكنده اختيار نموده بود و بنابر ظهور كاردانى بمرتبهء وزارت كه بعرف آنجا مير جمله مينامند رسيده صاحب ثروت و مكنت شده بود و چون محمد قلى قطب شاه بجوار رحمت الله پيوسته سلطان محمد برادر زاده و دامادش جانشين سرير قطب شاهى گرديد همانا مير مذكور از وفور رشد و بلند پروازى استقلال سابق نيافته ميانهء او و پادشاه طرح بد نشسته و آنچه از جناب مير استماع افتاد اين بود كه ميگفت حب وطن و آرزوى آمدن ايران و خوشيهاى اصفهان و ادراك پاىبوس شاهنشاه زمان در دل رسوخ تمام داشت ما يعرف خود بالطوع و الرغبة پيشكش كرده رخصت آمدن يافتم و چون به بيجاپور رسيدم ابراهيم عادلشاه داده بيرون آمدم « العلم عند اللّه و العهدة عليه » الحاصل پيشكش لايق از جواهر و اسباب گذرانيده چند گاه در اردو بود از بسيارى رشد و بلند پروازى سخنان گزاف ازو سر ميزد كه مستحسن طباع سليمه نبود و جز وزارت ديوان اعلى و وكالت نفس همايون به هيچ منصبى از مناصب ديوان راضى نميشد . بالجمله مطالب او در آن اوقات بحصول نه پيوست و در مازندران رخصت يافته باصفهان آمد با آنكه در وطن اصلى منازل خوب و املاك مرغوب و اسباب معيشت بزرگانه آماده داشت مرغ طبيعتش در هواى منصب عالى و حب جاه و حشمت پرواز ميكرد ديگر باره جلاء وطن اختيار نموده فرزندان و متعلقان را در صفاهان انداخته از راه بيابان به عقد ادراك ملازمت حضرت پادشاه والاجاه شاه سليم فرمانفرماى ممالك هندوستان روانهء آن ديار گرديد و حضرت اعلى اغماض پادشاهانه فرموده اصلا از فرار او اظهار نقارى نفرمودند و فرزندانش در سايهء معدلت شاهانه آسوده حال روزگار ميگذرانند . از سوانح غريبهء اين سال كه در قصبهء رشت گيلان بظهور آمد قضيهء گشته شدن محمد باقر ميرزاى مشهور بصفى ميرزا است كه از تقديرات الهى وقوع يافت . شرح واقعه آنكه مدتى بود كه جمعى هرزه درايان خوشامدگو و خوشامد گويان تقرب جو [ 624 ] غدر و نفاق نسبت به پدر بزرگوار به او اسناد نموده بعرض اشرف ميرسانيدند و خاطر نشان اشرف نموده بودند كه جناب شاهزادگى باغواى جمعى بيدولتان فتنه انگيز كه در خفيه با او آميزش مينمايد العلم عند اللّه با پدر بزرگوار دل دگرگون كرده از جهل و غرور خيالات فاسده در سر دارد و آن حضرت از وفور و فراخ حوصلگى آن حكايات را وقعى ننهاده اين مقوله بكنايه و صريح با او اظهارى نفرموده اين مقدمه را بمشيت ايزدى باز گذاشته بتغافل پادشاهانه و اغماض متهورانه ميگذرانيدند تا آنكه در سفر گرجستان همان خوشامد گويان خانه برانداز كه به ظاهر ادعاى نمك حلالى نموده در باطن اسباب فتنه و فساد سرانجام ميدادند خصوصا يك دو نفر از خدمه و منسوبان و ملازمان ميرزا مكررا در خفيه حكاياتى كه مشعر بر صدق اين اقوال باشد بعرض اشرف رسانيدند و قضيهء فرهاد چركس چنانچه بتحرير پيوست وقوع يافت .